السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
220
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
مقوله را داخل در مقوله كند و اين مفهوم يكى از مصاديق مقولات باشد . در حالى كه چنين نيست . - قوله : ونعنى بها الكمالات الأوّليّه و الثّانويه . . . ؛ « 1 » مراد از كمالات اوليه فصول و مراد از كمالات ثانويه اعراضى چون علم و قدرت - كه اكتسابى هستند و كمال انسان محسوب مىشوند - مىباشد . بنابراين ، ضمير در « نعنى بها » به آثار بر مىگردد ؛ حال يا آن آثار ذات جوهرى هستند ، مانند فصول يا ذات عرضى ، مانند اعراض . اشكالِ اجتماعِ جوهر و عرض متن ويندفع بما مرّ اشكال أَوردوه . . . جوهراً وعرضاً بعينه . واستحالته ظاهرة . ترجمه به آنچه گذشت مندفع مىشود اشكالى را كه بر نظريهء وجود ذهنى كردهاند . و آن اين است كه بنا بر قول به وجود ذهنى ، ذاتيات يك ماهيت در ذهن ، محفوظ مىماند . وقتى جوهر را تعقّل كنيم با توجه به محفوظ بودن ذاتيّات او ، جوهريت او هم بايد محفوظ بماند . در حالى كه اين جوهر با حفظ جوهر بودن ، به دليل قيامش به نَفْس ، عرَض هم هست ؛ مانند قيام هر عرضى به موضوعش . نتيجه آنكه او در عين جوهريت ، عَرَض هم خواهد بود و محال بودن آن بديهى است . شرح مستشكل مىگويد : قائلين به وجود ذهنى مىگويند ماهيت خارجى بدون هيچ گونه تغييرى در ذات و ذاتياتش وارد ذهن مىشود . لذا اگر در خارج ، جوهر است به هنگام ورود به ذهن هم بايد جوهر بماند . فى المثل ، اگر انسان را كه يك ماهيت
--> ( 1 ) . مؤلف در فصل پنجم از مرحلهء ششم كمالات اوّليّة را به صُوَر نوعيه و كمالات ثانويّه را به اعراض و اوصافخارج از جسم معنا مىكند